تبليغاتX
وبلاگ حرفه ایی ها

وبلاگ حرفه ایی ها

مطابق با اطلاعات مورد نیاز تغییر می کند

با عرض سلام خدمت شما کاربران جدید

سلام کاربر عزیز

اول یه توضیح کوچیک در مورد نام وبلاگ برات بدم..کلا به دلیل

تغییر پیدا کردن موضوع وبلاگ مطابق با نیازهای من وشما

به این نام گذاشته شده.

دوم اینکه از تمام علاقه مندان به مکانیک خواهش دارم که بهترین

مطالب خودشونو که در مورد مکانیک هست به ایمیل من بفرستن

تا من با بررسی اونا " از بین بهتریناشون بهترینارو انتخاب کنم

وان مطالب را با درج مشخصاتی که خود کاربر برام فرستاده در

وبلاگ قرار بدم و به انها از طرف وبلاگ لقب حرفهایی ها داده

میشود که بعد ازده بار گرفتن این لقب بیوگرافی ایشون رو که خودش

برامون می فرسته در داخل وبلاگ مطرح میشه تا بقیه کاربران

بتوانند ازاین کاربر حرفه ایی یاد بگیرند..

خواهش مندم مطالب کاملا" بر اساس تحقیقات وتحلیلات خود کاربر

باشه نه کپی برداری شده از سایت های دیگر..

این قسمت برای کاربران تنبل است لطفا" شما کاربر زرنگ نخون:

برای اونایی که تنبلا" و حال گشتن به دنبال ایمیل بنده رو ندارن اینجا

درج می کنم تا خسته نشن..m.mechanics72@yahoo.com

حرف اخر:

یادتون باشه که اولا من شنبه تا یکشنبه مطالب وبلاگ رو به روز

می کنم پس زودتر برام بفرستید تابهتر بتونم مطالب رو بررسی کنم

این به نفع شماست. ثانیا" یادتون باشه که من ازتون خیلی ممنونم که

وقت صرف خوندن مطالب من کردید(نظریادتون نره)

راستی : اسم من محمدرضا و اسم برادرم علی رضاست

                                                     see you later

نوشته شده در 90/08/01ساعت 12:42 توسط محمد رضا| |

سلام ببخشید که وبلاگ رو دیر به دیر به روز می کنم فقط یه چی می گم نخندید من دیروز یه شعر نو گفتم که بیشتر به متن شبیه چون اصلان من در حد شعر گفتن نیستم به قول دوستام من ماله این حرفا نیستم ولی خوب شما این شعر رو با دقت بخونید ودر موردش نظر بدید لطفا نظر بدید... اسم شعر ماتم هست

دیدم و شنیدم

گریه ی ابر را دیدم

دیدم چکیدن اشک ها را

اهنگ غمگساران را شنیدم

اما فقط دیدم وشنیدم

اول نظر بدید تا بقیه شو هفته بعد بنویسم

نوشته شده در 91/01/16ساعت 11:3 توسط محمد رضا| |

من تعداد افراد زیادی را می شناسم که عاشق این فرد هستند برای نمونه خودم عاشق ایشون هستم و اگه یه وقتی از وبلاگ من دیدن کردن من ازشون خواهش می کنم برای من پیام بذارن

ایشون فردی نیست جز حامد بهداد اصلا من پارسال تو سال سرنوشت رفته بودم سینما فقط برای دیدن فیلم های ایشون اخرشم کنکور خیلی نا موفقی داشتم فقط بخاطر اینکه اصلا رفته بودم تو نخ بازی های

ایشون

عاشقشم

نوشته شده در 90/12/03ساعت 11:12 توسط محمد رضا| |

کار من دوباره شروع شده بود که باز با بحران تنبلیه خطیری مواجه شدم اصلا نمی دونستم چه منافاتی با این مطلب داشت هی می گفتن این مطلب یادت نره ها .. می گفتن روزی سه وعده باید با خودت این مطلب رو تکرار کنی .. منم چون عصابم از این مطلب داغون شده بود دیگه لج کرده بودم و هر کاری بهم می گفتن منم به این مطلب اشاره می کردم و از زیر اون کار در می رفتم

این مطلب این بود که هی به من می گفتن امسال سال سرنوشت باید خوب درس بخونی

ولی خدا وکیلی الان که دانشگاه میرم تازه می فهمم چرا خودشونو برای فهموندن این مطلب به من تیکه و پاره می کنن

حالا من به شما کنکوری عزیز می گم امسال سال سرنوشتته مثل چی بخون....اثرات زیاد خوندن

اینم یه نوع خوندنه

آواز خواندن نه تنها می‌تواند روحیه شما را بهتر کند، بلکه تاثیر زیادی در سلامت جسمانی شما دارد.

نوشته شده در 90/12/03ساعت 10:52 توسط محمد رضا| |

باز دوباره مجنون بی لیلی شد...

باز دوباره فرهاد بی شیرین شد...

باز دوباره زندگی پر از درد شد....

باز دوباره سینه ی من پر از غم شد...

باز دوباره قصه ی ما تلخ تموم شد...

و باز ...

نوشته شده در 90/12/03ساعت 10:32 توسط محمد رضا| |

به به سلام به دوستان گلم . اومدم که بمونم . البته من موندم چه جوری این همه پیام رو بخونم

دوستان لطف کنید پیام بدید تا من بیشتر با ذهنیاتتون اشنا بشم من این همه نشستم که شما بهم

چیزی نگید من نشستم که بگید و بگید ...

روباه گفت:

ادم فقط از چیزایی که اهلی می کند می تواند سردرآرد . ادم ها دیگر برای سر در اوردن از چیز ها وقت

 

ندارند. همه چیز رو همین جور حاضر اماده از دکان می خرند . اما چون دکانی نیست که دوست معامله

 

کند ادم ها مانده اند بی دوست.... تو اگر دوست می خواهی خوب مرا اهلی کن.روباه تنها

نوشته شده در 90/12/03ساعت 10:25 توسط محمد رضا| |

کنکوری                                                                     

روز سوم                                                                    

چراغ اتاق رو خاموش کردم و رفتم پشت میز نشستم و چراغ مطالعه رو روشن کردم خط کش..مداد..ورقه و...رو اماده کردم برای شروع به مطالعه البته مطالعه که نه برنامه ریزی برای چگونگی مطالعه " همین که شروع کردم به کشیدن جدول 7×7 خونه داشتم به اینم فکر می کردم که اگه من بتونم همچین برنامه ای رو بخونم قطعا توی کنکور رتبه زیر 10 میارم پس هر لحظه که می گذشت احساس خوشحالی بیشتری پیدا می کردم  همین که رسم جدول تموم شد یه دفعه تو دلمم خالی شد به خودم گفتم انیشتینم همچین برنامه هفتگی نداشته حالا منچرا اینقدر جو گیرشدم  هی فکر کردم گفتم نه بزار دوتا ستونشو پاک کنم  اما دلم نمی اومد ایندم رو با این حرفا از بین ببرم برای همین دو ساعت کامل نشستم وبرنامه رو کامل کردم بعد از برنامه نوشتن بلند شدم  رفتم تو اشپزخونه ویه کاسه چیپس برداشتم و نشستم پای برنامه فرصت برابر اون مشاوره خوشگله همون اقای نیکپور رو می گم که همیشه به ادم انگیزه کاذب میده .قشنگ یه یک ساعتی داشتم این برنامه رو می دیدم  بعدش بلند شدم و رفتم رو تخت خوابیدم داشتم به برنامه و عمل به اون  و اخرش که رتبه یک کنکور شدم فکر می کردم که صدای زنگ ایفونو شنیدم  و رفتم دم در دیدم رفیقم اومده بهش گفتم چه خبر گفت هیچی از صبح تا حالا یه نفس یه ساعت درس خوندم گفتم خسته نباشی من از صبح یه ضرب 2 ساعت برنامه درسی می نوشتم خندید و گفت خیلی خوبه قطعا ما دو تا به جاهای بالایی می رسیم حالا میای بریم سینما گفتم چه فیلمی گفت اخراجی های 3 گفتم ای بابا اینا هم که شورش و در اوردن اصلان چه قدر روی هر فیلم وقت می زارن رفیقم گفت ناراحت نشو جوشم نیار همین جوری دیگه اگه اینا اینجوری به سرعت فیلم بیرون ندن اون وقت مردم فکرشون به چیزای دیگه وصل می شه گفتم خوب باشه حالا سیاسیش نکن الان حاضر می شم میام راستی بچه ها کیا هستن گفت سه کله پوک که رو شاخشونه سینما بعد فری مو قشنگه بعد سیب خوره کلاس بعد اون سه تا لاشخورا بعد ... گفتم خوب خوبه تو اینقدر الاف هستی که بشینی این اسما رو به جای جدول تناوبی حفظ کنی الان میام. رفتم یه تیپ خرکی زدم بهتون بگم تیپای من مثل هر تیپی نیست تیپ من تلفیقی از اسپرت و حزب الهی هست قشنگ شبیه اینایی که تازه از اوین ازاد شدن البته نه از این حبسییای ضعیفا از این حبس ابدا که 60 سال تو زندان بودن یعنی از قبل انقلاب تا الان بعد هنوز با تیپای جدید جفت وجور نشدن حالا رفتیم حاضر شدیم بعد با ماشین رفیقم رسیدیم دم سینما یه دفعه دیدم رفیقم زد رو ترمز بعد با چشمای اندازه سر قوطی رب محسن داره جلوشو نگاه می کنه یه دونه زدم تو کلش گفتم اخه ادم بالغ این چه جور ترمزی بعد یه دفه دیدم زد زیر خنده بهش گفتم مجید چت شده می خوای ببرمت بیمارستان با خنده ی بلند طوری که هر کلمه رو که می گفت می زد زیر خنده بهم گفت اخه اونجارو نگاه کن بعد این حرفارو بزن ..بعد از ترجمه صحبتای مجید سرم رو برگردوندم اون سمت خیابونو نگا کردم دیدم سه تا لاشخورا مو هاشونو سیخ کردن بعد شلوار پاچه سوخته پاشونه و یه ریش . ریش که نه یه گیس بلند به صورتشون اویزونه بعد هر کی از کنارشون رد می شه با سرعت میره که یه وقت دامن گیرشون نشن ... خلاصه تا شب تو سینما من و مجید داشتیم به اخراجی ها البته بیشتر به این لاشخورا می خندیدیم تیپ خیلی خری بود اخه من تا صبح خوابشونو می دیدم بعد می زدم زیر خنده اونم چی .بلند بلند .. انقدر خندیدم که بابام نصف شب بلند شد وپرتم کرد بیرون . البته بابای من خیلی روشن فکره برای همین از روش های نوین استفاده می کنه...اخرش اینکه اگه می خوای کنکوری رو بدی و رتبه ای بیاری که بقیه بهش حسودی بکنن باید این مسائل حاشیه ای رو بزاری کنار و از بعضی چیزا بگذری تا به هدف اصلیت برسی یعنی رتبه زیر 10 پس لطف کنید انتقاد هم بکنید از این داستانا تا من مرضشونو در یابم و اعماله قانون کنم تا دستم بهتر بشه فعلان             

پایان قسمت سوم                                                                  

نوشته شده در 90/08/18ساعت 19:20 توسط محمد رضا| |

کنکوری                                                                 

روز دوم                                                                

تازه رفته بودم اقدام کرده بودم برای ثبت نام کتاب خونه همین که ثبت نام کردم فرداش زنگ زدن گفتن کارتتون حاضره . هوا تاز بارونی شده بود منم که کچلم وقتی بارون می زنه همین چندتا شیویدمم نم می کشه و کلا" ضایع بازیی می شه واسه همین با ماشین مامنم رفتم کتاب خونه . به کتاب خونه که رسیدیم سریع رفتم داخل" تا در رو باز کردم مسئولین کتاب خونه رو دیدم بهشون گفتم که می خوام  از سالن استفاده کنم بعد کارتمو گذاشتم  و یه نگاهی به اطراف انداختم یه یارو که منتظر رفیقش بود عینک به چشم واستاده بود و عمیقا" داشت کتاب شیمی پیش رو می خوند من ا ز همون جا دوزاری دستم اومد که ادمای درس خونی اینجا هستن همین که وارد سالن شدم دیدم یه عده ادمایی که کلا " حرکتاشون عادی نیست اونجا نشستن تو دلم گفتم خدا بخیر کنه بعد رفتم پشت یه میز" یه گوشه نشستم من چون تا حالا چند بار از سالن استفاده کردم می دونستم که سروصدای اضافی باعث اختلال توی مطالعه افراد می شه همین که اومدم صندلی رو بکشم یه صدای تیزی داد که وقتی من کلم پایین بود به خودم گفتم الان 60 تا جفت چشم دارن نگام می کنن ولی همین که کلم و اوردم بالا دیدم همه سرشون تو کار خودشونه پیش خودم گفتم که الحق که غیر عادی اید  همین که شروع به درس خوندن کردم یه دفعه دیدم یک ساعت گذشت ولی من  انگار نه انگار" می دونید اخه من که تو خونه می خوام درس بخونم  5 دقیقه درس 15 دقیقه استراحت دارم ولی اینجا همه داشتن مثل چی درس می خوندن خلاصه با دیدن این حرکت های مصممانه اصلا" طاقت نیاوردم و زنگ زدم به مامانم تا برگردم خونه و تا اخر شب حیرون اونجر کنکوری بودم ... اخرش اینکه اگه می خوای کنکور رتبه زیر هزار قبول شی باید ویژگی  اینارو داشته باشی                                   

پایان قسمت دوم                                                                

نوشته شده در 90/08/11ساعت 12:45 توسط محمد رضا| |

کنکوری                                                                    

روز اول                                                                   

توی اتاقم داشتم سقف رو نگاه می کردم ویه چیزایی رو توی ذهنم تصورمی کردم فکر می کردم که بعد کنکور من با کت و شلوار اسپرت در یک مجلسی نشستم که توی اون مجلس اسم منو به عنوان نفرات برتر کنکور صدا زدن و من خیلی به خودم گرفتم و با غرور رفتم رو سکو چون رتبه واقعا عالی داشتم ازم خواستن که برای کنکوری های جدید حرف بزنم  همین که رفتم پشت تریبون یه صدایی از بلندگو دراومد این صدا توجه همه رو به خودش جلب کرد من یه لحظه مکث کردم که دوباره صدارو بشنوم که یه دفعه صدای مادرم رو شنیدم که میگفت: محمد بلند شو عوض این همه فکر یه ذره درس بخون حالا بیا شامتو بخور تا درس خوندن   

پایان قسمت اول                                                               

نوشته شده در 90/08/08ساعت 20:48 توسط محمد رضا| |

 Hello friends!

We are from intelligence for best life . please you come here.

Life need to happy but no every happy.

Life are for I and you if that use than it.

12 +0=12 but if you want could 12+0=20.

We are for move to front .

I forget that send for you love .

Bye .

xxxxxxxxxxxxxxxxxx

نوشته شده در 90/08/02ساعت 11:43 توسط محمد رضا| |

Design By : Mihantheme